»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
آخرین قسمت یک سریال جنایی/علی مسعودی نیا
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۶

ردت باقی مانده لا به لای چین های ملافه عطرِ(( شنل))،
یعنی که لبهات روی شقیقه ام و بی حرکت؛
حیزی دوازده و نیمی که لختم کردی که کردی!
اقلن توی بغلم آرام بگیر!
من مسلح نیستم…
عکس ات را زده ام خودم را به آن راه ،به دیوار اتاق…
تو تحتِ تعقیبی!
با چهار پونزِ رنگی که در نروی از یادم نرود مرده یا زنده
که سرت هم جایزه دارد توی گودی بالشی که می لولد سرم…
آینه ی اتاق چهره نگاری کرده مداربسته های چشمم تصویر تو را
زیرِ همین دوش اعتراف کن فقدانِ پیراهنت را!
وگرنه لوزی های گیپورت هم لو می روند…
سرنخها خیلی زیادند حلقه های روژ لب ات توی زیر سیگاری
اصلن برو !برو توی رختخوابی دیگر پناهنده شو!
برایشان تعریف کن که چشمهات آدم کشته اند،
بگو که دارم دارت می زنم کنارت می زنم پرده را؛
وگرنه بی حرکت!
بخواب زیر همین لحاف و بلوزت را بشکاف و،
!Shot the f.uck off

:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::