»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
خوره گی / داستانی از مریم شیخ

     

    دریافت نسخه آکروبات
     
    در زندگی خوره هایی هست که معلوم نیست چه دردی آنها را به جان آدم انداخته است. امروز در ایستگاه مترو نشسته بودم تا وقتی قطار آمد جلوی آن پرت شوم و بمیرم. اما وقتی در خیالم آدم هایی که پس از مرگم گریه می کردند را شمردم ، منصرف شدم. با احتساب [...]


    ادامه دارد
الجزایر / کتی آکر

    ترجمه: سمانه مرادیانی

     
    دریافت نسخه آکروبات
     
    مجموعه­ای از اوراد، چراکه هیچ چیز دیگری کارگر نیست
    زمین الجزایر در این گنداب امریکا زندگی صورتی­رنگی ست
     
    کُـ.س
    این داستان در سال ۱۹۷۹، درست قبل از انقلاب الجزایر
    آغاز می­شود، شهر سرد و تاریک است…
     
    ۱
    دشمنِ بُـکـُن
     
    من دارم تو را می­کـنـم و تو داری می­آیی تو معمولاً سخت و با درد می­آیی سخت نفس می­کشی [...]


    ادامه دارد
شورش چرخ‌دنده‌ها / داستانی از محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات

    وقتی به سمت چیزی یورش می‌برید، خود را در چیزی رها می‌کنید که بهتر از هر کسی شما را می‌فهمد. این را شورشی ِ پیری به من گفت. در حالی که زیر چشمی به زنی که آنطرف‌تر ایستاده بود می‌تازید. ابتدا جمله‌اش به نظرم نامفهوم آمد و حالت احمقانه‌اش. اما وقتی که خط [...]


    ادامه دارد
بی‌حرکت خطرناک / داستانی از محمد مهدی نجفی

    بیشتر از این‌که شبیه کسی باشد شبیه چیزی شده بود. شبیه کاناپه، کمد دیواری، یا جالباسی. نه، نه! بیشتر شبیه پایه‌ی سرمی بود که دمر افتاده باشد. حتا لگن دستشویی از او بیشتر شبیه کسی بود. دهانه‌ی گردش او را به یاد شکم پدرش می‌انداخت. چه بزرگ بود و گرد! تنها چیزی که از او [...]


    ادامه دارد
نوازندگان / محمد مهدى نجفى

    1- نوک انگشت

    تا حالا شده انگشت‌ات را تا مفصل اول در دماغ‌ات فرو کنى، و وقتى آن را بیرون مى‌کشى، ببینى که دارى آن را از دهانت بیرون مى‌کشى؟ این را گفتم که بگویم گاهى مسئله این نیست که به چه سوراخى فکر مى‌کنیم، همین که به سوراخ فکر مى‌کنیم، انگشت بزرگى است، حتا اگر آن سوراخ خانه‌ى ما باشد.
    دوستى داشتم که به سوراخ مورچه‌ها آب مى‌بست. روزى علت کارش را پرسیدم. گفت اول آن‌ها خانه‌ى مرا سوراخ کرده‌اند. این توضیح باعث شد که حق را به او بدهم، و انگشت تدبیرش را ستایش کنم. اما آیا کسى هست که به من حق بدهد؟ چه فرقى دارد کسى نوک انگشت‌اش را به سمت شما بگیرد یا نوک اسلحه‌اش را؟ در هر صورت شما را مقصر جلوه داده‌اند و شما براى اثبات بى‌گناهى‌تان باید سوراخ بشوید.
    اما چگونه مى‌توانستم بى‌گناهى‌ام را اثبات کنم در حالى‌که گناهکار بودم. به هر حال نوک انگشت او به سمت من اشاره رفته بود و مى‌توانست عواقب لذت‌بخشى داشته باشد. چرا که به منزله‌ى دعوت‌نامه‌اى بود به منزل. دعوتى که ردخور ندارد، دعوت‌کننده هم مى‌داند که ردخور
    [...]


    ادامه دارد
گرازها و گاوها / طاهر رهبرى

    درست هشت سال و یازده ماه و سی روزم بود که بهم تجاوز شد. گراز یک سمش را روی گردنم گذاشته بود و از کمر خم بودم. زانوهایش را می‌دیدم و زانوهایم را که خم می‌شدند و سم دیگر گراز که دور کمرم حلقه بود مرا از افتادن نگه می‌داشت. زبری پلشتی را روی باسنم حس می‌کردم. پیراهنم از سرم آویزان بود و تف سرد گراز روی کمر برهنه‌ام می‌ریخت. گل‌آلود شده بودم و منتظر بودم تا از کابوس بپرم. درد وجودم را پر کرده بود و خون تیره قطره قطره داشت می‌چکید. چیزی چسبناک وجودم را پر کرد و سردی‌اش را در خلایی نمناک حس کردم. خرناس می‌کشید و حس کردم دندان‌هایش بلندتر می‌شوند.
    توی یک خانه‌ی نیمه‌ساز به خودم آمدم. جای چیزی بین پاهایم خالی بود و مایعی لزج از خودم متنفرم می‌کرد. انگار پرانتزی توی وجودم باز شده بود که باید چیزی لاش می‌گذاشتم تا آرام شود. خطوطی بین پاهایم در حرکت بودند و وقتی به سمت دستشویی می‌دویدم جا می‌ماندند سرعت می‌گرفتند تا به من برسند. [...]


    ادامه دارد
من و یوزى / کتاب رئوف دشتى

    pdf۲.jpgدانلود کتاب
    (برای دریافت این کتاب ابتدا بر روی کلمه ی دانلود کلیک راست کرده و سپس گزینه ی save target as را انتخاب کنید)
    من و یوزى - کتاب رئوف دشتى


    ادامه دارد
دو کار از نسیم داوری

    یک سیگار روشن، یک شکم پر از قورمه سبزی مائده، آن هم دور از حمله‌ی قورمه سبزی‌های دیگر، یک قورمه سبزی متفاوت با بقیه که سوار هواپیما شده و از بالا تمام قورمه سبزی‌های جمع شده توی شکم‌ها و فاضلاب‌ها و قابلمه‌ها را دیده و ردشان کرده برای این که در یک شکم دیگر و در یک فاضلاب غریبه کنار یک عالمه غذای اسپایسی غریب نهایتا جا خوش کند.
    یک فاضلاب دور؛ خیلی دور.
    یک فاضلاب هر چقدر هم که دور، نمی تواند از یک قورمه سبزی یک چیز دیگر بسازد؛ یک چیز بهتر؛ مثلا سبزی پلو با ماهی یا زرشک پلو با مرغی چیزی. قورمه سبزی در همه‌ی قابلمه‌ها و فاضلاب‌ها همان قورمه سبزی می ماند؛ هر چقدر هم دور هر چقدر هم متفاوت … این غمگین است. [...]


    ادامه دارد
تعمیر / بابک سلیمی زاده

    شکافِ بینِ عضلات بازوی یک قهرمان ، مهمترین مسئله ی بشری ست. کارآمد ترین قوّه ای که یک قهرمان می تواند داشته باشد همین شکاف است. از این شکاف قوّه ی قهریه بیرون می آید. تمام قهرمانان ما ، مثل پوریای ولی ، تختی و این امروزی ها ، همه شان از این شکاف تشکیل شده اند . یا بهتر است بگویم “در” این شکاف . » اینها را کریم در حالی می گفت که داشت روی پشت بام با کولر ور می رفت ، و من ، ایستاده در هال ، صدایش را از کانال کولر دریافت می کردم.
    برای اینکه صدایم را بهتر بشنود دهانم را به دریچه ی کولر نزدیک تر کردم و گفتم : « هر کسی ممکن است بین عضلات بازویش شکافی را حس کند ، و حتما لازم نیست که قهرمان باشی تا خود را شکافمند بدانی . ـ “شکافمند” ، واژه ای بود که همانجا فی البداهه ساختم و قِل دادم توی کانال ـ وانگهی،[...]


    ادامه دارد
علیه نوشتن / کتاب فریبا فیاضی
پانسمان / محمود سودایی

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم حس کردم دوتا پای چپ دارم. پتو را زدم کنار و یه حشره دیدم شبیه به عنکبوت که چسبیده بود به قوزکم. با دست انداختمش کنار اما اون حس هنوز باقی بود.

    زنم خواب بود . پتو را از روش زدم کنار و کف پاهاش را خاروندم : بیدارشو ! دیرت می شه ها!
    هنوز پای چپ دوم را داشتم و از اونجا که هیچوقت با همچین حسی نرفته بودم اداره، امروز را به خودم مرخصی دادم.
    زنم گفت :دوباره بهونه گیری هات شروع شد؟ بگو حال کار کردن ندارم. پای چپ دوم .هه ! منم باورم شد.[...].


    ادامه دارد
مکالمه ی کشیش و مرد محتضر / مارکی دو ساد

    > ترجمه : امین قضایی

    کشیش : اکنون ساعت مرگ تو فرارسیده است ، لحظه ای که پرده های فریب کنار می رود تا هر انسان فریب خورده ای با حساب خطاها و گناهانش روبرو شود. آیا تو، پسرم، حاضری از گناهان بسیاری که به موجب ضعف و سستی انسانی ات مرتکب شده ای توبه کنی ؟
    مرد محتضر : بله . توبه می کنم.
    کشیش : پس در این فرصت اندکی که برایت باقی مانده است، از چنین پشیمانی به درگاهی که برای آمرزش تمامی گناهانت تقاضا کرده ای بهره مند شو. باشد که تنها با نظر به حرمت ِ سنت ِمقدس طلب مغفرت گناهان تو بدست خداوند باری تعالی ، پدر جاوید ما ، پذیرفته شود.[...]


    ادامه دارد
اتوبوس نامه / نسیم داوری
جاودانگان / خورخه لوئیس بورخس / تینا رحیمی

    می شد مدتها پیش، در آن تابستانِ خوش و خرمِ سال 1923، پیش بینی کرد که داستان بلند منتخب به قلم کامیلو ن. هرگو [Camilo N. Huergo] در پس ظاهر خیالی اش حقیقتی را پنهان کرده که از آینده خبر می دهد. این داستان را نویسنده به همراه دستخط خویش در برگ سپید ابتدای کتاب (که پیش از به حراج گذاشتنش نزد دلالان رنگ به رنگِ بازار کتاب از سر نزاکت کندمش)، به من تقدیم کرده بود.[…]


    ادامه دارد
وصله وُ گل ُپل ُمشت / محمود سودایی

    آورده اند روزی آدم ازمزرعه بازگشت و بر در ِخانه کوفت. حوا جواب داد : تو کیستی که بر در می کوبی؟
    آدم خشماگین گفت : آیاغیر از من و تو کس دیگری هم در این کره خاکی هست؟
    و این در حالی بود که هیچ یک ازآندو نمی دانست دیگری یعنی چه؟ کره یعنی چه؟
    و حتی غیر از من و تو یعنی چه؟
    یعنی چه؟
    [...]


    ادامه دارد
:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::