ترجمه : بابک سلیمی زاده
۱
هدف دیرینه ى زیبایى شناسى این است که به شخص ، در محرومیت و فقدان ،احساس بخصوص گذشته ى زندگى را منتقل کند که با وساطت هنر مى تواند آشفتگى نمودها را رها سازد. چراکه نمود آن چیزى ست که توسط حکومت زمانه در عذاب است. میزان موفقیت زیبایى شناسیک بر حسب زیبایى اى سنجیده مى شود که پیوندى ناگسستنى دارد با مانایى و ماندگارى، و حتى به سمت یک ابدیت و جاودانگى عامى میل مى کند. هدف موقعیت گرایى مشارکت فورى در یک فراوانى پر شور است که مربوط به زندگى ست، بوسیله ى لحظات زودگذر که آگاهانه مرتب شده اند. بخت و موفقیت این لحظات تنها مى تواند در گذرا بودن آنها باشد. موقعیت گرایان فعالیت فرهنگى را ، در دیدگاه کلى، همچون روشى تجربى مى دانند براى ساختن زندگى روزمره ، که مى تواند با بسط و امتداد فراغت و لغو جدایى آن با کار رشد یابد (که با جدایى کار هنرى آغاز مى شود) .
۲
هنر مى تواند از اینکه صداى احساسات باشد دست بکشد و به سازمانى مستقیم از احساساتى والاتر بدل شود. یعنى اینکه خودمان را تولید کنیم نه چیزهایى که ما را برده و اسیر مى کنند.
۳
ماسکولو در Le Communisme درست مى گوید که کاهش ساعت کار روزانه در حکومت دیکتاتورى پرولتاریا “مهمترین تعهدى ست که این حکومت مى تواند بنابر اعتبار انقلابى اش بدهد ـ ” در واقع، “اگر انسان یک کالا است، اگر همچون یک چیزتلقى مى شود، اگر روابط عمومى انسانها با خودشان روابط چیز با چیز است، به این خاطر است که مى شود زمان و وقت او را از او خرید.” بهرحال ماسکولو خیلى زود به این نتیجه می رسد که “وقت و زمان یک انسان که رایگان بکار بسته مى شود” همیشه کاملا مصرف مى شود، و اینکه “خریدن زمان و وقت بدى و شر مطلق است .” هیچ آزادى اى در بکارگیرى وقت و زمان وجود ندارد بدون تسخیر ابزار مدرن به منظور ساختن زندگى روزمره . استفاده از این ابزار جهش هنر انقلابى اوتوپیایى به سوى هنر انقلابى تجربى را رقم خواهد زد.
۴
مجمع بین المللى موقعیت گرایان مى تواند بعنوان اتحادى از کارگران در بخشى مترقى از فرهنگ فهمیده شود. و یا بطور واضح تر، اتحاد تمام کسانى که خواستار حقى براى کارى هستند که امروز توسط وضعیت اجتماعى از آن ممانعت شده است. یعنى همچون کوششى در سازمان انقلابیون حرفه اى فرهنگى.
۵
ما در عمل از کنترل حقیقى بر قواى قدرت که در زمانه مان انباشته شده است دور مانده ایم. انقلاب کمونیستى به وقوع نپیوسته است. و ما هنوز در قالب تجزیه ى روبناهاى کهن فرهنگى زندگى مى کنیم. هنرى لوفر بخوبى دریافته است که این تناقض در قلب ناجورى و عدم توافق دنیاى مدرن میان ترقى خواهان و جهان وجود دارد، و این گرایش فرهنگى که بر پایه ى این ناجورى و عدم توافق شکل گرفته است را انقلابى ـ رمانتیک مى نامد . کاستى تصور لوفر در اینجاست که جلوه ى ساده اى از ناجورى را در نظر مى گیرد و آن را معیارى کافى براى کنش انقلابى در درون فرهنگ مى داند. لوفر پیشاپیش تمام تجربه گرى ها براى تغییر اساسى فرهنگ را رد مى کند درحالیکه راضى به یک محتوا باقى مى ماند : آگاهى از (هنوز بسیار پرت) امر ناممکن ـ ممکن، که مى تواند وجود داشته باشد، بى توجه به اینکه چه فرمى را در درون جریان تجزیه به خود مى گیرد.
۶
آنها که مى خواهند بر نظم کهن مستقر در تمام جنبه هایش غلبه کنند، نمى توانند خود را به بى نظمى حال حاضر پیوند بزنند، حتى در عرصه ى فرهنگ. براى به لرزه در آوردن نظم آینده جهت ساختن نمودى محکم و پایدار ، باید به همان میزان در فرهنگ هم مبارزه کنیم و آن را به حال خود رها نکنیم. این لازمه ى این کار است ، و پیشاپیش در درون ما وجود داشته است، که بخواهیم تمامى فرمهاى فرهنگى موجود را رسوا کنیم . باید تمامى این فرمهاى شبه ارتباطى را به سوى نابودى مطلق سوق دهیم، تا روزى به ارتباطى واقعى و مستقیم ( در پنداشت ما از فرهنگ والاتر : یعنى موقعیت ساخته شده .) برسیم . پیروزى از آن کسانى خواهد بود که بتوانند بى نظمى را بوجود بیاورند بدون اینکه به آن وابسته و پایبند باشند.
۷
در جهان تجزیه ى فرهنگى، ما مى توانیم نیرو و توانایى خود را آزمایش کنیم نه اینکه آن را بکار ببندیم. کار عملى غلبه ى ناجورى و عدم توافق مان بر جهان، یعنى کنار زدن تجزیه بوسیله ى سازندگى هایى والاتر، امری رمانتیک نیست . ما “انقلابیون رمانتیک” خواهیم بود به معنایى که لوفر مى گوید، مشخصا تا آنجایى که از پا در بیاییم .