»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
کتری / محمد مهدی نجفی
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۶

ای کتری ِ ناز ِ روی ِ گاز ِ من!
ای کتری ِ لبات همیشه باز ِ من!
من با لوله‌ی تو
تمام فاضلاب‌ها را گشته‌ام
دنبال ِ در ِ تو
با جیغ ِ تو تمام دخترهای ِ شهر را کرده‌ام
با بخار ِ تو،
لوکوموتیوها رانده‌ام
دنبال ِ در ِ تو
در ِ تو را کجا در گذاشته‌ام؟
در فاضلاب؟ در کس؟ در لوکوموتیو؟
من با دسته‌ی تو به سمت ِ پرسپکتیو می‌رفتم
حالا روی کجای ِ ریل بشاشم
که قطار زودتر برسد؟
ای کتری!
تو با آن لباس‌های تیرآهنی
مشت ِ توی دهنی
این قطار ِ رقاصه
قصدی به جز تقاص ندارد
بیا مشت ِ فیل ِ من باش
یا حضرت قصیده!
جرثقیل ِ من باش

قطار که بندری می‌رقصد
هوای بندر ِ خیلی‌ها به سرم می‌زند

نکنه در ِ تو رو توی بندر جاگذاشتم؟

بندر به ندرت از در ِ تو حرف می‌زند
چون در بندر به ندرت برف می‌زند

ما دور یک آدم‌برفی نشسته بودیم
و کتری وسط ما بود
پس ما بندر نبودیم
ما در بودیم
آخرین جایی که با در بودیم
تو با مادرت نبودی
تو با من و کتری یک باکتری بودی
با لبانی که فقط یک بوسه تا عطسه فاصله داشتند
از من دستمال خواستی
و من دست‌مال‌ات کردم
بعد از این‌که عطسه زدی
همه چیز عوض شد
من در عرض یک ثانیه چیز دیگری بودم
شاید یک دستمال

یه دستمال چه طور می‌تونه از در ِ کتری‌ش محافظت کنه؟


:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::