»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
سرخ‌‌تر از شعر / بابک سلیمی زاده
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۷
    >وقتی که شعر نمی‌توان بود، وقتی که داستان نمی‌توان چاپ کرد، وقتی که فیلم نمی‌شود ساخت، وقتی که موسیقی نمی‌توان نواخت، تنها یک کار می‌توان کرد : مبارزه . هنر را از مبارزه آغاز کنید

بهشت لای پای مادران است
و بابای برقی‌ام که نمونه‌ی کامل یک انسان است
کنسرو باز شده ای
در یخچال فریزر امرسان است :
هرگز نشه فراموش
حرف اضافه خاموش !

بر ما همیشه چیره بوده سرما
در ما همیشه چیزی نبوده جز بر ما
دیگر نمی‌رسد به جایی صدای ما
دیگر تره خرد نمی‌کند کسی برای ما

کسی به تخمش نیست که ما تخمی هستیم
حتی به گوز ِ ما بویی بلند نمی . . .
حتی به پوز ما نمی‌بندد کسی سُمی
دُم نداریم ، مردم نمی‌شویم
اگر چراغ باشی، بار الها !
ما گُم نمی‌شویم
ما ول گشته ایم بی قلاده در صحرا
در باده باد کرده ایم      کـونی گشاد کرده ایم
تقدیر ما همیشه دیر می‌رسید
گشنه رفته بود      ولی سیر می‌رسید
ما ذبح می کنیم      و هورا می‌کشیم
ما ذبح می‌شویم      و هورا می‌کشیم
ما زشت می‌شویم     و هورا می‌کشیم
در بهشت می‌شویم     و هورا می‌کشیم
ذوب می‌شویم در نور
و از این تنور
نان چون بیرون شود برشته درآید !

آنها فکر می‌کنند ما بی‌آزاریم
آنها نمی‌دانند که ما      چوپون داریم نمی‌ذاریم !
دندان آنها تیزتر است
لهجه‌ی ما غلیظ‌تر است

حالا که رفته از دست      پاچه‌مان
حالا که دست پاچه ایم در غرق ِ دریاچه‌مان
حالا که به همّت جوانان غیور وطن
در زمینه‌های اقتصادی، علمی و بخصوص در زمینه‌ی نانو تکنولوژی پیشرفت کرده ایم
حالا که به حول و قوّه‌ی الهی و به فرموده‌ی امام راحل “ما می‌توانیم”
حالا که در آمده‌ست دیگر ریق ما
حالا که بیلاخ می‌دهد جهان به ما
همه بگید یاحسین . . . .

ـ یا حسین . . . یا حسین . . . یا حسین . . .

الا یا ایها الچوپان
الا ای خسرو خوکان !
الا ای خودروی ملّی
الا یا ایها الپیکان !
ادِر کاساً و ناولها
و ما وِلها در این صحرا
و ما غرقاً در این دریا
و ما از خـایه آویزان
و ما از ابرها ریزان

کاری نمی توان کرد
جز کار کردنی را
راهی نمی شود رفت
جز راه رفتنی را
چیزی نمی توان گفت
جز چیز گفتنی را
باید قیام کرد
باید کلام ِ ختم را
ختم ِ کلام کرد.

از نو باید ترانه شد
در کوچه ها روانه شد
مُشتی نثار ماه کرد
از نو باید گناه کرد

با ارتشی که سرخ‌ تر از سرخ تر از سرخ می‌شود
تر از هر جا
تر از هر چیز تازه
تر از سرخ      تر می‌شویم
با سورتمه‌ای که در امروز سکوت ماست
از ما عبور می‌کند فردا
ما را مرور می‌کند فردا

حالا که جز مرگ نمی‌کوبد کسی کلون ِ ما
حالا که شیپور جنگ را کرده اند توی کـون ما
حالا که حافظ شیراز شیر می‌دهد به گراز
حالا که گراز به نفت و گاز می‌کند نماز
حالا که اسلام هم سکولار می‌شود
حالا که حمار ِ پوپر مشغول تفسیر بار می‌شود
حالا که این شعر تا بی‌نهایت تکرار می‌شود
همه بگید یا حسین . . .

ـ یا حسین . . . یا حسین . . . یا حسین . . .

توی اتاقمان هر روز می‌بنگیم
با دشمنی که دشنام می‌دهد      هرگز نمی‌جنگیم
ما برّه‌های تو ایم گِردت طواف می‌کنیم
شب‌ها درد ِ روز را درون ِ فـاک می‌بریم
صبح که می‌آید
ترک ِ لحاف می‌کنیم
با ارتشی که سرخ تر از سرخ تر از سرخ می‌شود
روزی حسابمان را با تو اما
صاف می‌کنیم

یک نفر یک مبارزه است
چند نفر چندین مبارزه است
هزار نفر هزاران مبارزه اند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای جنبش چپ دانشجویی
خرداد ۱۳۸۷


:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::