»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
سطل آشغال / امین قضایی
خرداد ۲م, ۱۳۸۴

آنچه در یک خانه می گذرد را می توان از سطل آشغالش فهمید. این مسئله در مورد خانه خدا هم صدق می کند. به هر حال آتش، خانمان سوز است. گربه های سیاه، جادوگران، طاعون، غریبه ای که وسط راه در یک شب طوفانی می بینیم، اینها خود شیطان هستند. فقط برای برعهده گرفتن شرارت جهان تخیل نشده است تصور اینکه موجودی شریر اطراف خانه ما پرسه می زند هیجانی شگرف بر می انگیزاند. در اسطوره دینی، شیطان نیز همواره از طریق درونی ترین هوس های ما به روح ما نفوذ می کند. طاعون نیز همین کار را می کند و مانند یک روح شریر از یکی به دیگر سرایت می کند. گربه های سیاه با چشمانی که در شب می درخشند در اطراف خانه ما پرسه می زنند. ( این نور را از کجا می آورند؟ کاملا مشخص است که موجودی آتش گونه در جامه ای سیاه خزیده است ) غریبه ای که به طور اسرار آمیزی در یک شب طولانی در راه خود را نشان می دهد تا به این بهانه او را پناه دهیم. همه آنها می خواهند به درون خانه ما، به درون نفس ما، به درون ایمان ما رسوخ کنند، کسی که رانده شده است روزی به طریقی، بازخواهد گشت. تهذیب نفس، همیشه با اسطوره راندگی شیطان سر و کار داشته است. برای تهذیب باید شیطان را از خود برانید. خطا در “شناخت” نیز چنین وضعیتی دارد. شیطان موجودی است غریبه، مجرد، بیگانه، اسرار آمیز و از جنس آتش. هر انچه نفوذ می کند، هر انچه از اعماق تاریکی از ژرفای میل نزد ما، نزد معرفت ما، نزد آگاهی ما حضور می یابد ممکن است خود شیطان باشد. هر انچه از ژرفا می آید هرگز در تمامیتش ظاهر نمی شود. شیطان و خدا و انسان : اینها همه بازی های ابعاد اند. دکارت را ببینید که هر خطایی را عجالتا از جانب شیطان می پندارد. ساده است داستان آفرینش. رمزگشایی خواهد شد اگر انرا با بازی ابعاد بازخوانی کنیم: (یک خوانش ؟ نه، آشکارسازی اسطوره مهلک اتحاد مقدس )

در جهان دو بعدی = بهشت، جزء و کل یکی هستند. جزء همان بخشی از کل است و تفکیک ناپذیر از کل. هر چیزی در تمامیتش و در پیوند همیشگی با کلیت ظاهر می شود. این قانون سطوح است. شدن در اینجا همان شناختن است. همه چیز دسترس پذیر است، چرا که هیچ عمق جدا کننده ای وجود ندارد. نامیدن همان شدن است و خداوند در پیوند با جزء یعنی انسان وجود دارد. اسطوره تقرب الهی چیزی جز رسیدن به سطح و و یکی شدن جزء با کل در سطح نیست. در جهان دو بعدی انچه را که بنامید، می شود. هر چیزی در تمامیتش ظاهر می شود. یک دایره همان چیزی است که نشان می دهد اما یک شکل سه بعدی همیشه روی دیگرش را مخفی نگاه می دارد. همیشه آلوده به خطاست. و ما در جهان سه بعدی محکوم هستیم به این خطا چرا که هیچ چیز در تمامیتش ظاهر نمی شود و ما مدام باید دور چیزها بگردیم.( مسلمانها بیهوده دور مکعب خالی نمی گردند انها انقدر دور آن می گردند تا مطمئن شوند یک مکعب واقعی است. انها با این کار به خود می گویند : پس کامل است، پس می تواند خانه خدا باشد ، حالا مطمئن شدم، حالا ایمان اوردم. شناخت امر ایده آل در گرو طواف به دور ان است چرا که به هر حال ما در جهان سه بعدی سقوط کرده ایم اما حالا خیالم راحت شد می توانم بمیرم چون مطمئنم کامل است. ) اما در جهان دو بعدی – در بهشت، همه چیز کامل است، هیچ نیازی به طواف کردن نیست. هیچ دال و مدلولی وجود ندارد. دال همان مدلول است. در بهشت هیچ چیز، محسوسی ناقص و ایده آلی فاسد شده نیست. بلکه همه چیز همان امر ایده ال است. در این بهشت ما دیگر از غار بیرون آمده ایم. نیازی به ثبت حافظه تصاویر و تحلیل انها نیست. پس فراموشی نیز روی نمی دهد. اما افسوس که هر خانه ای یک سطل آشغالی دارد.
خداوند به انسان اسامی را یاد داد، و در جهان دو بعدی این کار یعنی همان نیروی آفریدن. یعنی انسان نیز مانند خداوند می نامد و می آفریند. در جهان دو بعدی کل همان جز است. هر چیزی به انسان سجده کرده است جز انچه رانده شده است. در بهشت هر چیزی همان چیزی است که هست. جز زمانی که خداوند میوه ای را ممنوع اعلام کرد. در اینجا میوه دیگر خودش نیست بلکه نشانه ای است از یک راز، یک علت، یک فرمان. در اینجا برای اولین بار نشانه، یک سطل آشغال، شکل می گیرد. میوه نشانه ای از یک امر تهی، یک راز می شود. انسان برای اولین بار نمی فهمد. یعنی برای اولین بار بار چیزی روبرو می شود که خودش نیست بل نشانه چیزی دیگری است. نشانه یک مدلول تهی یعنی همان راز. پس خوردن میوه دانستن راز تلقی می شود و انسان میوه را می خورد. خوردن میوه دیگر نه خوردن میوه، بلکه دانستنی است نتیجه اشاره کردن و اینجا اولین بار اسطوره حقیقت اشاره شکل می گیرد. و اشاره کردن و خلق نشانه آیا همان سقوط در ژرفای از دال به مدلول نیست. پس انسان هبوط می کند. در جهان سه بعدی سقوط می کند. و نامیدنش دیگر صرفا اشاره است و نه آفریدن. در این جهان سه بعدی هر چیزی از ژرفا می اید و ممکن است شیطان = خطا باشد. هر چیزی یک شبح است. هر چیزی نشانه چیز دیگری است. و این زنجیره هرگز پایانی نمی یابد چرا که ما سقوط کرده ایم. و دین، هنر، علم، فلسفه و… شکل گرفت برای بازگرداندن انسان به جهان دو بعدی و هر یک به طریقی. همیشه چیزی در اطراف خانه ما پرسه می زند و می خواهد به درون خانه ما نفوذ کند. و به همین خاطر خطا شکل می گیرد. دایره ی محسوس هرگز یک دایره ایده آلی نیست که در ذهنمان داریم بل صرفا شکلی است که وانمود به دایره بودن می کند. همه ی چیزها می خواهند وانمود به ایده آل بودن کنند. اما انها صرفا شیطان = خطاهایی هستند که می خواهند به درون ما نفوذ کنند. اما این میوه ممنوعه را چرا سطل آشغال نامیدم. میوه ممنوعه، ممنوعه است، دیگر یک میوه نیست. این خاصیت را آشغال هم دارد، هر چیزی تا زمانی که به سطل آشغال انداخته نشود، آشغال نیست بلکه خودش است و همین طور هر چیزی تا زمانی که ممنوع نشود خودش است. اما چرا خداوند به چنین میوه ممنوعه ای نیاز داشت: این داستان دیگری است.


:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::