»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
بیانیه‏ی «چه باید کرد؟» / درباره‏ی سیاست، دانش و هنر
دی ۱۴م, ۱۳۸۷

ترجمه : وحید ولی زاده

pdf۲.jpgدریافت نسخه آکروبات

مقدمه‏ای کوتاه

چه باید کرد؟ (Chto delat/What is to be done?) در اوایل سال ۲۰۰۳ در پترزبورگ توسط یک گروه کاری متشکل از هنرمندان، منتقدان، فیلسوفان و نویسندگانی از پترزبورگ، مسکو، و نیژنی نووگراد با هدف پیوند نظریه‏ی سیاسی، هنر، و اکتیویسم بنیاد نهاده شد.

نام گروه از رمان نویسنده‏ی قرن نوزدهمی روسی نیکولای چرنیشفسکی اخذ شده است، و بلادرنگ یادآور نخستین خودسازمان‏یابی سوسیالیستی کارگران در روسیه است که آن را لنین در کتاب «چه باید کرد؟»(۱۹۰۲) خود تحقق بخشید. چه باید کرد خود را همچون پلتفرمی خودسازمان‏دهنده برای کارگران فرهنگی می‏داند که قصد دارند «تولید دانش» خود را از طریق بازاندیشی‏ها و بازتعریف خودمختاری متعهد برای کنش‏های هنری امروزی سیاسی کنند.

پلتفرم چه باید کرد توسط گروهی کاری شامل اعضای زیر سازمان‏دهی می‏شود:

الگا اگوروا/ تساپلیا (هنرمند، پترزبورگ)، آرتیوم ماگون (فیلسوف، پترزبورگ)، نیکولای اولینیکف (هنرمند/مسکو)، ناتالیا پرشینا/گلوکلیا (هنرمند، پترزبورگ)، آلکسی پنزین (فیلسوف، مسکو)، دیوید ریف (منتقد هنری، مسکو)، آلکساندر سکیدان (شاعر، منتقد، پترزبورگ)، کیریل شووالف (هنرمند، پترزوبرگ)، اوخانا تیموفیوا (فیلسوف، مسکو)، و دمیتری ویلنسکی (هنرمند، پترزبورگ).

فعالیت چه باید کرد از طریق ابتکارات جمعی است که توسط «سویت‏های (شوراهای) هنری» سازمان‏دهی می‏شود که از شوراهایی الهام گرفته‏اند که در روسیه‏ی انقلابی در اوایل قرن بیستم شکل گرفتند. این سویت‏های هنری می‏خواهند برانگیزاننده‏ی مدل اجتماعی نمونه‏واری از دموکراسی مشارکتی باشند و سیستمی باز را برای تولید اشکال نوین همبستگی به قلمروی کار هنری معاصر برمی‏گردانند. «سویت هنری» مبتنی بر عملکرد یک ضدقدرت است که به صورت جمعی پروژه‏ها را طرح‏ریزی، محلی‏سازی و اجرا می‏کنند.

بیانیه‏ی «چه باید کرد؟» درباره‏ی سیاست، دانش و هنر

اصول ما: خودسازمان‏یابی، اشتراک‏گرایی، همبستگی

پلتفرم «چه باید کرد؟» متحدکننده‏ی هنرمندان، فیلسوفان، پژوهشگران اجتماعی، کنشگران و تمام کسانی است که هدف آنها تحقق‏یابی مشترک پروژه‏های کنشگرانه، آموزشی، هنری، انتشاراتی و پژوهشی مستقل و انتقادی است.

تمام ابتکارات پلتفرم مبتنی بر اصول خودسازمان‏یابی و اشتراک‏گرایی است. این اصول از طریق شکل‏های سیاسی همکاری (همزاد معاصر شوراها) متحقق می شوند. پروژه‏هایی که توسط هر یک از این گروه-شورا‏ها انجام می‏پذیرد کل پلتفرم را بازنمایی می‏کند و به صورت تنگاتنگ با یکدیگر تعامل دارند. همزمان، موجودیت پلتفرم زمینه‏ی مشترکی را برای تفسیر پروژه‏ها توسط تک تک مشارکت‏کنندگان آن می‏آفریند. اصل همبستگی نیز راهنمای ماست. ما شبکه‏های کمک متقابل با تمام گروه‏های توده‏ای را سازمان داده و پشتیبانی می کنیم که در اصول بین‏الملل‏گرایی، فمینیسم و برابری سهیم‏اند.

مطالبه‏ی (نا)ممکن

در این برهه‏ی تاریخی ارتجاعی، زمانی که ابتدایی‏ترین مطالبات ممکن به صورت رمانتیکی ناممکن نشان داده می شوند، ما رئالیست باقی می‏مانیم و بر مسائل معین ساده و ملموس پافشاری می‏کنیم. ما باید بر ناکامی‏های ایجاد شده توسط شکست‏های تاریخی ایده‏های چپ موجود فائق آییم و از نو پتانسیل‏های رهایی‏بخش آنها را آشکار کنیم.

ما می‏گوییم که رها بودن و شرافت‏مندانه زیستن برای هر انسانی طبیعی است. تنها بایست در خود نیروی مبارزه برای آن را یافت. نخستین چیزی که برانگیزاننده‏ی ما است ستیز با تمام اشکال ستم، بیگانگی مصنوعی انسان‏ها و بهره‏کشی است. به همین دلیل ما برای توزیع ثروت تولید شده توسط کار انسانی و تمام منابع طبیعی پیکار می‏کنیم که بایست به سمت رفاه همگانی جهت‏گیری شود. ما انترناسیونالیست هستیم و خواهان به رسمیت شناختن برابری تمام انسانها، مستقل از مکان زندگی و تولد آنها هستیم.

ما فمینیست هستیم و در مقابل هر شکل از پدرسالاری، هـمـجـنسگرا هراسی، و نابرابری جنسیتی می‏ایستیم.

سرمایه‏داری کلیت نیست

ما بر این باوریم که سرمایه‏داری کلیت نیست، که این تز مشهور که «چیزی ورای سرمایه وجود ندارد» نادرست است. وظیفه‏ی روشنفکر و هنرمند افشای منظم این اسطوره است که بدیلی در برابر نظام سرمایه داری جهانی در ابعاد تاریخی آن وجود ندارد.

ما بر امری بدیهی پافشاری می‏کنیم، اینکه جهانی بدون سلطه‏ی سود و بهره‏کشی نه تنها می‏تواند خلق شود بلکه همواره در خرده سیاست‏ها و خرده اقتصاد روابط انسانی و کار آفرینشگر وجود دارد.

ما بایست این فضای سرورآمیز زندگی را برای بیشترین شمار انسانها آشکار کنیم. خلق تاریخی این رهایی اقتصادی، سیاسی، فکری و آفرینشگر کمونیسم است.

رمزگشایی کمونیستی از واقعیت سرمایه‏داری

انسانی که حقیقتا آزاد است، که هستی کامل خود را می زید، انسانی است جوینده‏ی علوم متنوع ، که به صورت انتقادی خود و جهان را بررسی می کند. اما تخصص‏یابی تنگ‏نظرانه دانش علمی در جامعه سرمایه‏داری دانش را در خدمت طبقه مسلط قرار می‏دهد. پژوهش‏های خصوصی در خدمت منافع خصوصی‏اند، در حالیکه پژوهش جامعه، پژوهش مبتنی بر جهان‏شمولی سخن انتقادی، به صورت نهادی پشتیبانی نمی‏شود.

ما اعلام می‏کنیم که تنها یک دانش وجود دارد، دانشی که کشف این نکته را ممکن می‏کند که اشتیاق انسان‏ها آزاد زیستن همگانی در کنار یکدیگر است. دانش انتقادی نبایست کالا باشد، و انتشار هرچه گسترده‏تر آن روشنگری و آموزش- امر هر روشنفکر و کارگر فرهنگی است. ما این تلفیق نظریه و کنش، دانش جهان و دگرگونی آن را، رمزگشایی کمونیستی واقعیت سرمایه‏داری می‏نامیم.

ما همراه با مارکس تکرار می‏کنیم: «ما به جهان نمی‏گوییم به مبارزات خود خاتمه بده، مبارزات تو بی‏ارزش‏اند. ما به تو شعار درستِ مبارزه را داده‏ایم“. ما تنها به جهان آنچه را حقیقتا برای آن مبارزه می‏کند نشان می‏دهیم، و آگاهی چیزی است که جهان بایست خود به چنگ آورد، خواه بخواهد و خواه نخواهد». (نامه به آرنولد روگه، سپتامبر ۱۸۴۳)

ایمان به آوانگارد هنری و روشنفکری قرن بیستم

ما اهمیت اندیشه آوانگارد قرن بیستم را برای بازاندیشی و نوسازی سنت سیاسی و فلسفی چپ بازمی‏شناسیم. ما معتقدیم به منظور این نوسازی به رویکردی به شدت باز و غیرجزمی نیاز داریم که دریافت انتقادی ایده‏ها، مفاهیم و کنش‏هایی را در پیش فرض خود دارد که بیرون از چهارچوب مارکسیسم آیینی شکل گرفته‏اند. وظیفه‏ی فوری ما بازسازی پیوند میان کنش سیاسی، اندیشه متعهد، و نوآوری هنری است.

ترکیب طبقاتی

یکی از مشکلات اصلی نظریه، تعریف ساختار طبقاتی جامعه‏ی معاصر است. در حال حاضر، هنگامی که روابط کاری در فرآیند دگرگونی ریشه‏ای قرار دارند، مفهوم طبقات نیز دگرگون می‏شود. ما دیگر نمی‏توانیم کاملا بر تعاریف پیشین پرولتاریا و بورژوازی، و یا اشکال قدیمی سازمان‏یابی پیکار برای رهایی تکیه کنیم.

ما بر این باوریم که بایست بازبینی نظریه‏ی طبقاتی را از طریق بررسی توسعه معاصر آنتاگونیسم میان کار و سرمایه ادامه داد. ما تصدیق می‏کنیم که این آنتاگونیسم همچنان محوری باقی مانده است. دگرگونی‏های جامعه نه تنها آن را ناپدید نساخته، بلکه بر عکس، این آنتاگونیسم تشدید نیز گشته و درنتیجه به تفسیر دوباره نیاز دارد. ما همچنین با مسأله‏ی بازاندیشی درباره راهبردها و وظایف روشنفکران انتقادی در موقعیتی مواجهیم که در آن پیکره‏بندی نیروهای مولد در حال دگرگونی است.

وظایف هنر معاصر

هنر معاصری که به عنوان شکلی کالایی و یا شکلی از سرگرمی تولید می شود هنر نیست. بلکه تسمه‏ نقاله‏ی کارخانه‏ی بدلی‏جات و مخدراتی است که برای لذت یک «طبقه‏ی خلاق» سیر شده از تازگی تولید می‏شود. یکی از حیاتی‏ترین وظایف امروز ما نقاب برداشتن از نظام کنونی کنترل و دستکاری ایدئولوژیک مردم است. شبه‏خلاقیتِ این نظام نه تنها ثمرات کار انسانها، بلکه همچنین تمام اشکال حیات را کالایی می‏سازد.

ما متقاعد شده‏ایم که هنر اصیل هنری است که آگاهی را غیرخودکار می کند، در وهله نخست آگاهی هنرمند و سپس آگاهی نظاره‏گر. و از آنجا که هنر فعالیتی گشوده بر همگان است، نه قدرت و نه سرمایه قادر به کسب انحصار بر مالکیت هنر نیستند. یک پاسخ به بحث همیشگی استقلال هنر امکان‏پذیری این مسأله است که بتواند مستقل از نهادهای هنری، خصوصی یا دولتی، تولید شود. در زمانه‏ی معاصر، خود-نفی‏گری حیاتی برای تکوین هنر بیرون از کنش‏های نهادی رخ می‏دهد. به عنوان شکلی همگانی از بروز پتانسیل آفرینشگرانه‏ی هر شخص، مکان هنر در طی برهه‏های مبارزه‏ی انقلابی همواره آمیخته به رخدادها، در میادین و کمون ها، بوده و خواهد بود. در چنین برهه‏هایی، هنر شکل تئاتر خیابانی، پوستر، آکسیون‏ها، گرافیتی، سینمای توده‏ای، شعر و موسیقی را به خود می‏گیرد. نوسازی این اشکال در این مرحله‏ی نوین تاریخی وظیفه‏ی هنرمندان اصیل است.

مکان هنر انقلابی در عصر ارتجاع کجاست؟

اگر چه جنبش‏های توده‏ای برای دگرگونی جامعه موقتا غایبند، اما با این وجود مکان هنر هنوز در سویه‏ی سرکوب شدگان است. وظیفه‏ی مرکزی آن برکشیدن شکل‏های نوینی از درک حسی و انتقادی جهان از منظر رهایی مشترک است. هنر نبایست برای موزه‏ها و دلالان، بلکه  برای تکوین و بیان شیوه‏ی نوینی از «حساسیت رها شده» وجود داشته باشد. بایست به ابزاری برای دیدن و دانستن جهان در کلیت تناقضات آن بدل شود. موزه ها و نهادهای هنری بایست به عنوان مخزن ها و آزمایشگاه‏های اکتشاف زیبایی‏شناختی جهان عمل کنند. اما ما بایست آنها را از خصوصی سازی، اقتصادی‏سازی و متابعت از منطق پوپولیستی صنعت فرهنگ محافظت کنیم. به همین دلیل معتقدیم که در برهه‏ی کنونی سر باز زدن از هرگونه فعالیت در نهادهای دانشگاهی و فرهنگی، به رغم این واقعیت که اکثریت این نهادها در سراسر جهان در ترویج آشکار بت‏وارگی کالایی و دانش متملق سهیم اند، اشتباه است. ترویج سیاسی تمام دیگر اشکال فعالیت‏های انسانی یا طرد خشن سیستم را بر می انگیزد و یا سیستم آن را به نمایش خود فرو می‏بلعد. در عین حال سیستم همگن نیست، بلکه وابسته، ابله و آزمند است. امروزه این امر برای ما فضایی را باقی می‏گذارد تا از این نهادها به منظور گسترش و ارتقاء دانش خود استفاده کنیم. ما می توانیم این دانش را به مخاطبانی گسترده برسانیم بدون آنکه به درون انحرافات آن بلغزیم. به همین دلیل نیاز داریم معیارهایی روشن را برای تصمیم گیری در این باره پرورش دهیم که در کدام صحنه می‏توانیم پیکار خود را انجام دهیم، کدام پروژه ها را بایست بایکوت و محکوم کنیم و با چه کسانی و در چه شرایطی همکاری کنیم.

برنامه‏ی اصلی ما

در موقعیت کنونی، ما خواهان اجتماعات خودگردانی هستیم که برنامه‏ی اصلی ذیل را به عنوان راهنمای خود به کار برند:

به عوامل بیرونی اجازه ندهید که هنگامی که ایده‏های خود را پرورش می دهید و پروژه‏های خود را متحقق می‏کنید مداخله کنند. حقوق انحصاری توزیع آثار خود را واگذار نکنید. به صورت مستقیم و غیر مستقیم نهادهای قدرت و سرمایه را درون پروژه‏های خود تبلیغ نکنید.

روابط اقتصادی بایست به شیوه‏ای سیاسی بنا شوند. ضروری است که به صورت اشتراکی مطالبه کنید که پاداش نیروی کار شما عادلانه و مطابق با شأن انسانی باشد. با ورود به روابط کاری درون نهادهای قدرت، شما ماهیت بهره‏کشانه و سرمایه‏دارانه‏ی آنها را نشان می‏دهید.

در پروژه‏هایی شرکت نکنید که نتایج آنها (سرمایه ی نمادین، ارزش افزونه) بتواند به ابزاری در جهت اهدافی سیاسی در آید که با وظایف ذاتی کار جمعی شما در تضاد باشد.

همزمان با تحقق پروژه‏ی خود، بایست تلاش کنید موقعیتی را خلق کنید که معنای آن بتواند تنها به صورت کامل در بیرون از چهارچوب محدود روابط انضمامی تولید آشکار شود. این مسأله به این معناست که شما بایست ارزش استفاده‏ی کار را به گونه‏ای تفسیر کنید که نهادهای قدرت به شدت تحت فشار قرار بگیرند وقتی تلاش می‏کنند آن را به ارزش مبادله برگردانند. در عین حال، ما بر نقد مصالحه‏ناپذیر و پیکار علیه تمام نهادهای فرهنگ پافشاری می کنیم که کار خود را بر فساد و خدمات‏دهی ابتدایی به منافع ساختارهای تجاری، دولت و ایدئولوژیی بنا می‏کنند. ما بایست به صورت مداوم بر این یاوه‏ها و روسپی‏ها سیلی بزنیم و به آنها جایگاه شرم‏آورشان را در تاریخ نشان دهیم. ما همه‏ی این ابزار در دسترس را برای وقوع این رخداد به کار خواهیم برد.

جنبه‏های محلی مبارزه

ما به عنوان حداقل خواستار الغای سانسور خاموش و خاتمه‏ی تمام سرکوب ها در فعالیت فرهنگی و سیاسی هستیم.

متعاقب این خواست است که ما به پشتیبانی دولتی و همگانی برای پروژه‏های پژوهشی و کنش‏های هنری انتقادی در روسیه نیاز داریم که مستقل از منافع خصوصی هستند. با اجتناب از انتخاب مرسوم میان«رفرمیسم» و «رادیکالیسم»، ما بر جستجوی یک پیکربندی معین و محلی از خواسته‏ها و برنامه‏های دگرگونی‏بخش پافشاری می‏کنیم. برای شروع ما خواستار معدودی چیزهای انضمامی هستیم. حمایت‏های مالی عمومی بایست بصورت شفاف برای حمایت از پژوهش و هنر در فضای عمومی توزیع شود، و نیز برای ابتکارات توده‏ای. آنها را بایست همچنین برای پشتیبانی از آثاری به کار گرفت که بر نقادی گزنده از نهادهای معاصر قدرت، هم در فرهنگ و هم سیاست مبتنی هستند. از طرف دیگر، این مسأله تنها به عنوان بخشی از دگرگونی اجتماعی رادیکال امکان‏پذیر است که کل سیستم سرمایه‏داری اقتدارگرا را تحلیل خواهد برد. به منظور پرورش شرایطی برای این دگرگونی، ما به شکل‏های جدید هماهنگی با تمام دیگر جبهه‏های مبارزه با کارگران، اتحادیه‏های کارگری، محیط‏زیست‏گرایان، فمینیست‏ها و کنشکران ضد اقتداگرا- نیاز داریم. ما بایست الگوهای خودآموزش‏یابی کنشگرانه و سیاسی‏سازی کنش‏های روشنفکری و هنری را ترویج کنیم. این موارد شالوده‏هایی برای یکپارچگی گسترده‏ی آتی چپ‏گرایان و هژمونی ایده‏هایمان در جامعه هستند.


:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor::2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::